10 دلیل در رد ادعای کودتا نبودن 28 مرداد/ واقعا کودتا بود

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- 69 سال پس از کودتای 28 مرداد 1332 که به سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق و تغییر فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران انجامید همچنان کسانی در مقام توجیه ادعا می‌کنند آن اتفاق ذیل عنوان «کودتا» نمی‌گنجد. البته شمار چنین مدعیانی در داخل رو به کاهش نهاده و صدا‌ و سیما هم دیگر مانند سابق و برای طرح چنین موضوعی تریبون به فرزند آیت‌الله کاشانی نمی‌دهد تا بگوید واقعه بود، کودتا نبود.

با این وصف حساب آنان که «قیام ملی» می‌دانند هم روشن است وقتی شعبان جعفری هم در خاطرات خود اصرار دارد بگوید تا بعدازظهر 28 مرداد در زندان بوده تا از اتفاقات قبل از آن اعلام برائت کند.


10 دلیل زیر برای آن است که ثابت کنیم بله، کودتا بود و اگر مطالب پیشین نویسنده با همین مضمون را خوانده‌اید و مکرر جلوه می‌کند بر او ببخشایید که وقتی مدعیان، همه ساله ادعای خود را تکرار می‌کنند تا از کابوس آن برهند چاره ای جز تکرار در پاسخ نیست زیرا دلایل در گذر زمان تغییر نمی‌کند. بیشتر می‌شود که کمتر نه.

1. ایرج امینی فرزند دکتر علی امینی می‌گوید: «‌در صورتی می‌توان آن رویداد را کودتا دانست که نظامیان به قدرت می‌رسیدند و شاه را برکنار می‌کردند. در حالی که شاه همچنان درقدرت بود.»


با این حساب چرا واقعه سوم اسفند 1299 را کودتا می‌دانیم که سید ضیاء‌الدین طباطبایی را به قدرت رساند و بعد از صد روز دولت را تحویل رضا‌خان داد .هر دو نیز با افتخار از کلمه «کودتا» استفاده می‌کردند و آن را گریز‌ناپذیر می‌دانستند .

در حالی که هیچ یک از دو عامل اصلی کودتا سلطان احمد شاه قاجار را از اریکۀ سلطنت به زیر نکشیدند و 5 سال بعد مجلس موسسان رای به انقراض سلطنت قاجار داد. با تعریف آقای امینی که عمویشان در روزهای کودتا وزیر دربار شاه بود سوم اسفند 1299 هم واقعه یا رویداد است نه کودتا!

تعریف مصطلح کودتا «‌دخالت نظامیان در سیاست و کنار زدن رأس قدرت» است. مگر نظامیان دخالت نکردند و مصدق را از رأس قدرت کنار نزدند؟

2. محمد قائد در کتاب خواندنی «ظلم، جهل و برزخیان زمین‌» می‌نویسد: «کسانی استدلال می‌کنند کودتایی در کار نبود و نخست‌وزیر از سوی شاه برکنار شد که اتفاقی عادی در حکومت و سیاست است. اما این حرف تنها هنگامی قابل دفاع است که شاه نگریخته بود. اسدالله علم در سال 1352 در مقاله‌ای در روزنامه کیهان نوشت: شاهنشاه برای حفظ نظم از کشور خارج شدند ولی روایت شده که روز 25 مرداد وقتی شاه می‌خواست از کلاردشت به رامسر برود و با هواپیما ایران را ترک کند کسانی از مردم محل کوشیدند او را دستگیر کنند و تحویل پاسگاه ژاندارمری دهند. شاه پس از آن هرگز به کلاردشت پا نگذاشت».

3. اگر برکناری نخست‌وزیر در غیاب مجلس (که با رفراندوم منحل شده بود) امری قانونی و عادی بود چه نیاز به نقشه و استقرار تانک بود؟

شاه خود در آخرین کنفرانس مطبوعاتی به مناسبت سالگرد 28 مرداد و در 26 مرداد 1357 و در گرماگرم تظاهرات و اعتراضات گفت:

«‌من اتفاقا تابستان در سعد آباد زندگی می‌کردم. خبرهایی که می‌رسید حکایت از نقشه‌هایی می‌کرد که توسط توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها طرح شده بود. برای حفظ این محل 4 تانک مامور شده بود که حتما قبل از وقایع بیست و پنجم امرداد تانک‌ها برای حفظ مقر آن دولت یاغی منتقل شدند. من خودم شخصا کلاردشت بودم و از دور ناظر جریانات. پس از تفکر زیاد نقشه‌ای کشیدیم که اگر دولت وقت فرمان قانونی پادشاه مشروطه ایران را اجرا نکند با ترک کشور مردم ایران را مختار به اتخاذ رویه مطابق میل‌شان کنیم.»

اگر فرمان برکناری مصدق قانونی بود چه نیاز به ترک شهر و دیار؟ آیا ناصرالدین‌شاه هم پس از عزل امیر کبیر ممالک محروسه را ترک کرد؟!

آگهی‌های کلیشه‌ای و شبیه به هم سالگرد کودتا در روزنامه اطلاعات 28 مرداد 1357

10 دلیل در رد ادعای کودتا نبودن 28 مرداد/ واقعا کودتا بود

4. استدلال قانونی بودن برکناری نخست‌وزیر مبتنی بر انحلال مجلس است در حالی که رفراندوم انحلال را نیز غیر قانونی می‌دانند. اگر همه پرسی انحلال مجلس هفدهم غیر‌قانونی بود چرا شاه دستور نداد همان مجلس هفدهم به کار خود ادامه دهد و نمایندگان معترض به مجلس نرفتند؟

اگر قانونی بود و به استناد آن که دیگر مجلسی نبود تا امکان عزل نخست‌وزیر را داشته باشد چرا شاه فرمان عزل را نیمه‌شب صادر کرد؟ در واقع کودتای اول، 25 مرداد انجام شد که با هوشیاری مصدق شکست خورد و کودتای دوم 28 مرداد صورت پذیرفت که با دخالت خارجی پیروز شد. اگر عزل نخست‌‌وزیر در غیاب مجلس از حقوق پادشاه بود چرا ساعت یک بعد از نیمه شب با 4 کامیون نظامی و دو جیپ ارتش و یک زره‌وش فرمان عزل را ابلاغ کردند؟

هنر مصدق این بود که با قید ساعت، رسید داد و در همان حال دستور توقیف و خلع سلاح آورنده فرمان را صادر کرد تا بعدها نتوانند ادعا کنند که در شرایط عادی فرمان را ابلاغ کرده‌اند و کودتا نبوده است.

5. برخی مدعی‌اند در واقع با رد فرمان شاه این مصدق بود که کودتا کرد و شاه به همین خاطر برای حفظ جان خود ناگزیر از فرار شد و دولت 25 تا 28 مرداد کودتایی است و 28 مرداد یک «ضد کودتا» بود برای باز گرداندن حکومت قانون و نجات کشور از دست کمونیست‌ها.

این همان اتهامی است که مصدق را به خاطر آن محاکمه و تبعید کردند و تا پایان عمر در حصر گذاشتند و دکتر فاطمی را به همین اتهام اعدام کردند.

اما از دو حال خارج نیست: یا شاه، رفراندوم انحلال مجلس هفدهم را قانونی می‌دانست که باید به رأی مردم تمکین می‌کرد و منتظر تشکیل مجلس جدید می‌ماند و بر پایه آن دولت را هم تحمل می‌کرد و اگر نمی‌دانست چرا فرمان انتخابات مجلس هجدهم را صادر کرد در حالی که قبول همه‌پرسی مستلزم ابقای دولت مصدق هم بود.

مصدق یک حقوق‌دان زیرک و بین‌المللی بود. با نوع سؤال رفراندوم دولت و مجلس را به هم پیوند داده بود و قبول رفراندوم یعنی هم انحلال مجلس و هم ادامه کار دولت و نپذیرفتن آن هم به این معنی که مجلس هفدهم اعتبار دارد و عزل نخست‌وزیر را باید مجلسی انجام دهد که از نظر شاه مشروع بوده و در هر دو حالت فرمان عزل مردود بود.

زیرا اگر مجلس داشتیم که غیر مجلس نمی‌توانست فرمان عزل بدهد و اگر نداشتیم یعنی نتیجه رفراندوم – هم انحلال مجلس و هم ادامۀ کار دولت - را قبول کرده بود.

در متن سؤال همه‌پرسی دقت کنید:

«‌اگر با این دولت و نقشه و هدف آن موافق هستید رای به انحلال مجلس بدهید تا مجلس دیگری تشکیل شود که بتواند در راه تامین آمال ملت با دولت همکاری کند و اگر با ادامه وضع کنونی مجلس موافقید تا دوره هفدهم سپری شود و دولت دیگری روی کار بیاید که با این مجلس همکاری کند رای مخالف به انحلال مجلس بدهید».

پس مردم فقط به انحلال مجلس 17 رای ندادند. در واقع به ادامه دولت مصدق هم رای دادند و عزل او کودتا علیه مردم بود.

6. مخالفین می‌گویند مصدق می‌دانست که چنانچه مجلس 17 را منحل نکند و حسین مکی به عنوان ناظر مجلس به بانک مرکزی راه یابد موضوع چاپ اسکناس بدون پشتوانه لو می‌رود و آن گاه نخست‌وزیر را به صورت قانونی برکنار می‌کردند. بنا‌براین پیش‌دستی کرد و ترجیح داد زودتر و قهرمانانه و مظلومانه و با کودتا کنار برود نه به صورت قانونی و بعد‌تر.

مصدق تلویحا این موضوع را انکار نمی‌کرد و می‌گفت نمی توانسته امید‌های یک ملت را به مجلسی بسپارد که نماینده واقعی آنان نبود. یکی از هنرهای سیاست مداران پیش‌دستی است و اگر هم پیش‌دستی کرده باشد کار بدی نبوده است. ضمن این که در آن مقطع گریزی از چاپ اسکناس نبود و لو رفتن قضیه تورم زا بود.

7. مخالفان مصدق معتقدند اگر در 30 تیر 1331 احمد قوام مانده بود مسیر کشور متفاوت می‌شد. آنها و بسیاری دیگر قوام را به عنوان سیاست‌مداری باهوش و معتبر قبول دارند. پس داوری درباره قانونی بودن فرمان عزل را به او می‌سپاریم.

احمد قوام 4 سال قبل‌تر و در 26 اسفند 1328 در نامه ای به محمد‌رضا شاه و در واکنش به فراخوان مجلس موسسان نوشته بود:

«قانون اساسی طبق اصل 44 متمم، شخص پادشاه را از مسؤولیت مبرا دانسته و در نتیجه همین عدم مسؤولیت است که تمامی موادی که مربوط به فرماندهی کل قوا و عزل و نصب سفرا و اعلان جنگ و صحه امضای فرامین و آنچه از این قبیل است عموما دارای جنبه تشریفاتی می‌گردد و این حقوق فقط و فقط ناشی از ملت ایران است.»

8. اگر کودتا نبود و یک واقعه و رویداد داخلی و عادی بود چرا سال‌ها بعد مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه دولت بیل کلینتون و به منظور امکان گفت‌و‌گو با رییس جمهوری وقت ایران – سید محمد خاتمی – در نشست سازمان ملل و در جریان سخنرانی خود در 17 مارس سال 2000 به خاطر «‌دخالت‌های آمریکا در براندازی دولت دکتر محمد مصدق در سال 1953» ابراز تأسف کرد؟ بابت یک موضوع داخلی در ایران؟

9. اگر کودتا نبود چرا کارشناسان و پژوهش‌گران خارجی بار‌ها از واژه کودتا استفاده کرده‌اند؟

مارک گازیوروسکی یکی از شناخته‌شده‌ترین پژوهش‌گران در زمینه کودتا‌ی28 مرداد است. اساسا عنوان کتاب او «‌مصدق و کودتا در تهران» است.

او به صراحت می‌نویسد: «سیا با کمک محدود انگلستان، به طراحی و کمک مالی و هدایت کودتا پرداخت. آنان فضل‌الله زاهدی را به عنوان رهبر ظاهری کودتا انتخاب کردند و شاه را متقاعد ساختند زاهدی را بپذیرد و از کودتا حمایت کند».

10. اگر عزل مصدق امری عادی بود شاه با اکراه بسیار آن را انجام نمی‌داد. به احتمال بسیار زیاد متن برکناری را خود شاه ننوشته بلکه تنها کاغذ سفیدی را امضا کرده و دکتر مصدق هم از نزدیک بودن سطور پایانی متن گفته بود که نشان می‌داد بعد از امضا نوشته شده است.

ثریا اسفندیاری بختیاری در کتاب خاطرات خود نوشته است: «‌در رم شاه به من گفت باید صرفه جویی کنیم چون به اندازه کافی پول برای خرید مزرعه در آمریکا هم نداریم.» همین نشان می‌دهد شاه بعد از فرار در 26 مرداد آماده تشکیل زندگی تازه ای همراه ثریا در آمریکا بوده و سلطنت را در واقع تمام شده می دانسته و همین که جان خود را نجات داده بود راضی بود.

ممکن است گفته شود مصدق با رد فرمان عزل کودتا کرد ولی با این فرض نادرست هم باز سلطنت شاه تمام شده بود. چندان که فاطمی درخواست اعلام جمهوری می‌کند و مصدق نمی‌پذیرد و می‌گوید من قرآن مُهر کرده‌ام که به سلطنت وفادار باشم و شورای سلطنت تشکیل می‌دهد.

به این اعتبار سلطنت آغاز شده در 25 شهریور 1320 در 25 مرداد 1332 به پایان می‌رسد و در آن 4 روز ایران شاه نداشته کما این که در سفارت ایران در رم کارمندان حاضر به سرویس دهی به او نمی‌شوند و تنها یک نفر ریسک می‌کند و اتومبیل خود را دراختیار وی قرار می‌دهد و بعد البته صدها برابر پاداش می‌گیرد.

دوره جدید از 29 مرداد یا 31 مرداد شروع می‌شود. در این باره هم می‌توانند بگویند با کودتای غیر قانونی در 25 مرداد ناگزیر از ترک سلطنت شد و در پی «قیام ملی» مردم بازگشت. اگر این فرض را درست بدانیم و دخالت خارجی را هم با عنوان کمک برای روی کار نیامدن کمونیست‌ها توجیه کنیم بسیار خوب! این دورۀ جدید ناشی از قیام ملی و به کرسی نشستن خواست ملت برای کنار زدن دوبت مصدق و دفع کمونیست‌ها باید با شور و سرور و با دموکراسی شروع می‌شد نه با سرکوب! دراین حالت چه نیاز به دست‌گیری و تبعید مصدق و روشن فکران و ایجاد فضای امنیتی بود؟ چندان که دکتر اسلامی ندوشن نوشته تهران و ایرانی که در بازگشت از سفر فرانسه برای تحصیل دیدم آن تهران و ایران قبل نبود و به وضوح جامعه دل‌مرده شده بود. یعنی به خاطر تغییر عادی نخست‌وزیر که بارها رخ داده بود؟

یادمان باشد ژنرال پرویز مشرف که با کودتا قدرت را در پاکستان در دست گرفت « کودتا» را انکار می‌کرد و می گفت:«‌آیا حزبی را منحل یا نشریه‌ای را توقیف کرده ام؟ وقتی سیاسیون و روزنامه نگاران همچنان فعال هستند و با هیچ یک برخورد نکرده‌ام و خونی از بینی کسی نریخته یعنی نام این انتقال قدرت را نباید کودتا بگذارید.»

حتی اگر آنچه در 28 مرداد اتفاق افتاد «واقعه» یا «رویداد سیاسی» بود نه کودتا رفتارهای پس از آن اما به اذعان همه کودتایی بود.

این استدلالات را می توان ادامه داد اما متن را طولانی می‌کند. از جمله این نکته که گفته می شود اسناد عملیات ماه اوت 1953 به خاطر کمبود جا دور ریخته شده و در بریتانیا با وجود گذشت دو دوره سی‌ساله بر خلاف سنت رایج اسناد منتشر نمی‌شود در حالی که دست‌رسی به دیگر اسناد برای دکتر مجید تفرشی سند‌پژوه ایرانی فراهم است.


بر این دلایل 10 گانه موارد متعدد دیگر را هم می‌توان افزود از جمله این که اسدالله عَلَم در خاطرات خود از لفظ کودتا استفاده می‌کند. از عَلَم وفادارترند منکران کودتا؟!

----------------------

* تصویر آگهی‌‌های روزنامۀ سال 1357 برگرفته از کانال آقای حمید‌رضا عابدیان

عاقبت مشروطه و سازگاری جمهوریت و اسلامیت

دیدارنیوز ـ اسفندیار عبداللهی: ۱۴ مرداد سالروز پیروزی مشروطه در ایران از پروفسور حسن امین پرسیدیم، مردم ایران نهضت مشروطه را مدیون چه کسی و چه خاستگاه داخلی یا خارجی هستند؟

عاقبت مشروطه و سازگاری جمهوریت و اسلامیت

نهضت مشروطیت را وامدار چندین گروه ایم. اول، متفکران ترقی خواهی که پس از شکست ایران از روسیه متوجه عقب ماندگی صنعتی و فرهنگی ما شدند، از عباس میرزا و قائم مقام و بعد امیر کبیر بگیرید تا میرزا ملکم خان و‌‌ مدیران مطبوعات چاپ‌خارج و بعد چهره‌هایی در داخل مانند مشیرالدوله و تقی زاده.

دوم، بازرگانان که برای داشتن تامین مالی و جانی خواستار تشکیلات درستی برای دستگاه عدالت بودند و اولین مطالبات این طبقه متوسط شهرنشین هم داشتن عدالت خانه بود.

سوم، روحانیت شیعه که بر اساس قرائتی مترقی از دین اسلام و مذهب تشیع، عبور از استبداد و‌ حفظ حقوق مردم را توجیه و حمایت کرد. در راس این طبقه، آخوند خراسانی، علامه محمد حسین نائینی در نجف و‌‌ سیدین سندین بهبهانی و طباطبایی در تهران بودند. یادمان باشد که در عصر ناصری، میزبان سید جمال اسدآبادی در تهران، امین الضرب بزرگترین تاجر ایران بود. در انقلاب مشروطیت هم، بازتاب چوب خوردن سید قتدی به حکم عین الدوله و نقش حاجی بنکدار در دادن ناهار و شام به متحصنین سفارت انگلیس از شواهد نقش بازار در فرایند نهضت مشروطه خواهی بود. به همین دلیل، اولین کپی نسخه‌های فرمان مشروطیت به خانه امین الضرب در سه راه امین حضور آورده شد.

چهارم، گذشته از این خاستگاه داخلی، دولت انگلیس هم در مقام رقیب روسیه تزاری که طرفدار استبداد قاجاریه بود، از مشروطه‌خواهی حمایت کرد و مشروطه طلبان متحصن در سفارت را پذیرفت.

در مقطع آغاز مشروطه‌طلبی چه گروه‌هایی می‌دانستند چه می‌خواهند و چه جریان‌هایی نا دانسته در موج مشروطه شریک شدند؟ عدم آگاهی اکثریت مردم نسبت ماهیت مشروطه‌خواهی چه آسیبی به ادامه این مسیر وارد کرد؟

در مشروطیت، دیوانیان و کارگزاران دولت که هم معایب استبداد را در مقام وزیر و مدیر اجرایی از نزدیک لمس می کردند و هم با نظام های سیاسی خارج از جمله کشورهای اروپایی، روسیه و عثمانی آشنایی یافته بودند، می دانستند چه می خواهند .‌اینان به فکر تغییر ماهیت نظام سیاسی از استبداد مطلقه به نظامی قانونمند بودند که سلطان مملکت و یا والی ایالت و یا حاکم ولایت یا خان و ایلخان و کدخدا یا حتی هر قلدر یاغی و‌گردنکش محلی نتواند به تصمیم فردی و بر اساس میل شخصی نسبت به اشخاص زیر سلطه خود زور بگوید، بلکه جان و مال و ناموس تک تک افراد مصون و محفوظ بماند و مجازات پس از محاکمه و اثبات جرم به تناسب تخلف شخص، معلو‌م و‌ معین شود.

در مقابل این نخبگان آگاه، بسیاری از مردم از جمله مجاهدین مسلح یا متحصنان در سفارت انگلیس، از کم و‌کیف نظام مشروطیت موعود بی اطلاع بودند. برای ارائه ادله و قرائن و امارات این ناآگاهی،عمومی می توان شاهد آورد که :

اولا اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در جنبش مشروطیت حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند چه رسد به آن که از نظامات مختلف سیاسی اعم از حاکمیت قانون و مشروط و محدود شدن قدرت مطلقه شاه و حاکم سر در آورند.

ثانیا، اکثر مردم ایران در آن تاریخ ساکن روستا ها بودند و در آن شرایط، در جنبش مشروطیت شرکت و دخالتی نداشتند؛ حضور و غیبت آنان در صحنه به عنوان نیروی اجیر و‌ خدمتگر، وابسته به اراده مالکان و روسای ایلات بود.

ثالثا، ناآگاهی اکثریت مردم در آن تاریخ از مبانی و مبادی مشروطیت، حتی پس از فتح تهران و استقرار مشروطیت دوم هم، آشکار بود. برای مثال این واقعیت در واقعه خلع سلاح مجاهدان آذربایجانی و تیرخوردن پای ستارخان به دست نیروهای دولت مرکزی و بختیاری های تابع سردار اسعد، مشهود بود که مثلا مجاهدین مسلح که برای مشروطه جنگیدند، از مبانی و اهداف مشروطیت و تساوی حقوق افراد ملت کاملا بی اطلاع بودند.‌ در این حادثه، آذربایجانی های تحت امر ستارخان و باقرخان خلع سلاح شدند، اما بختیاری های تحت فرمان سردار اسعد با تبعیض آشکار مسلح باقی ماندند و به زورگویی و چپاول و غارت هم دست زدند

صحت و سقم و راست و دروغ یا چند و‌چون رفتار فاتحان تهران با مردم این شهر در روایات مختلف آمده است اما شاعری در شکایت از این دست درازی های مجاهدین بختیاری در تهران به اموال مردم گفته است:

بختیار است، ولی بخت بد اینجاست که یار
هرکجا میل کند میل به غارت !! دارد

به فرض که بحث بدرفتاری و خوش رفتاری مجاهدان مشروطه هم مطرح نباشد، از جهت دانش و بینش گروه هابی که در مبارزات مشروطه طلبی شریک شدند، من یقین دارم، که اگر به فرض سردار اسعد بختیاری پس از فتح تهران ، از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، پشیمان می شد و با شاه مخلوع فرضا به توافق می رسید که شاه مستبد بماند و سردار اسعد را صدر اعظم کند، نیروی نظامی و بختیاری‌های تابع سردار اسعد، طرفدار مشروطیت باقی نمی‌ماندند و خواهان استقرار مجدد نظام استبدادی می‌شدند.

ایضا اگر ناهار و شام متحصنان سفارت انگلیس، مرتب نمی رسید و حاجی بنکدار برای به بار گذاشتن دیگ های پلو‌در باغ سفارت، وام نمی گرفت، یا سفیر انگلیس عذر متحصنان را می خواست و در عوض، دربار محمدعلیشاه یا سفارت روس یا مریدان حاج شیخ فضل الله نوری به طرفداران استبداد ناهار و شام مجانی و غذای نذری می دادند، اکثریت متحصنان سفارت انگلستان برای گرفتن غذای نذری در کنار مستبدین، به صف می ایستادند. (البته کارشناس محترم حاشیه را بر متن ارجح دانسته و نسبت به این مهم شاید بی توجه هستند که اگر بختیاری‌ها وارد تهران نمی‌شدند، مشروطه چه سرنوشتی پیدا می‌کرد)پ

با وجودی که از بعد از سقوط کلیسا در اروپا و تا مقطع مشروطه ایران، فلاسفه سیاسی آن دوره‌ها همکاری سیستمی دین و عرف (مشروطه و مشروعه) را امری ناشدنی می دانستند، چرا مشروطه ایران از همان ابتدا درگیر طناب کشی دولت و مذهب شد؟ و چرا برخی روحانیون پرچم دار مشروطه شدند در حالی که فلسفه انقلاب کبیر فرانسه به عنوان پایلوت مشروطه خواهی را می‌دانستند؟

در مقطع نهضت مشروطیت، تربیت عمومی مردم ایران مذهبی بود. اکثریت قریب به اتفاق مردم ذهنیت مذهبی داشتند و بنا بر این، موجه و مشروع نشان دادن اهداف مشروطیت مستلزم داشتن وجاهت شرعی و مشروعیت بود. تعابیر فرمان مشروطیت، قانون اساسی و متمم قانون اساسی همه ناظر به ملاحظات مذهبی است.

عاقبت مشروطه و سازگاری جمهوریت و اسلامیت

دلیل پیروزی نهضت مشروطیت، ائتلاف روشنفکران و مذهبیون علیه استبداد حاکم بود. شرایطی درست مانند نهضت ملی کردن صنعت نفت و قیام ۳۰ تیر با ائتلاف ملیون به رهبری مصدق با مذهبیون به رهبری کاشانی که اتحاد و اتفاق این دو نیرو کارساز شد و بعد که بین این دو نیرو اختلاف و انشقاق حاصل شد، جریان کودتا حاکم گشت.‌حتی پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ هم نتیجه قبول رهبری دینی به عنوان رهبری سیاسی از سوی روشنفکران و ملیون بود. اما این ائتلاف مقطعی یعنی اتحاد دین و دولت نمی تواند همیشه با توازن پیش برود، بلکه بالاخره یکی غالب و دیگری مغلوب می شود. در مشروطیت اندک اندک مخصوصا در سلطنت رضاشا ه، دیانت تضعیف شد. در انقلاب ۱۳۵۷ دین غالب شد چون دین و بیدینی، در هم ادغام نمی شوند ، بلکه یکی بر دیگری فایق می آید.

چه دلایل دیگری در ناکام ماندن مشروطه تا قبل از انقلاب اسلامی سرغ دارید؟

دلایل عمده ناکامی نهضت مشروطیت، فرهنگ سیاسی دیرپای استبدادزدگی در حوزه تمدنی ایران است. فرهنگ مشارکت، تعاون، تحزب و همگرایی در ایران بسیار ضعیف بوده و است. رقابت و حسادت و نداشتن انعطاف و تسامح و تساهل، عامل دیگر است. فرهنگ خودکامگی در ایران به حدی ریشه دار بود که از عهد هخامنشیان تا ساسانیان، بلکه در اساطیر، گاهی شاه وقت برادر یا پسر خود را که ممکن بود رقیب او در قدرت باشد زندانی می کرد یا از بین می برد.

در اساطیر، گشتاسب پسرش اسفندیار را که چش به سلطنت دوخته بود، زندانی کرد و بعد هم با علم به این که به دست رستم کشته خواهد شد، به جنگ رستم یعنی به کام مرگ فرستاد. بردیا به دست کمپوجبه کشته شد. شیرویه پس از کشتن پدرش خسرو پرویز همه برادران خود را کشت که کسی مدعی سلطنت نماند. بیش از هزار سال بعد، هم، نادر شاه افشار پسرش رضاقلی میرزا را که ولیعهد بود، کور کرد.

با این فرهنگ سیاسی، توقع رسیدن به نظم دموکراسی، زیادی است. مردم، خیلی زودتر از رضاشاه پهلوی به عنوان دیکتاتور مصلح و‌ منور تمکین کردند تا دکتر مصدق که تا حدودی دموکراسی را جا انداخت.‌در دوره رضا شاه هیچ‌رسانه آزادی وجود نداشت و کسی اعتراض نمی کرد. در دوره مصدق، مطبوعات آزاد بودند و به مصدق فحش می‌دادند و او‌ مانع آنان نشد و خالی به آزادی بیان و آزادی احزاب وارد نکرد.

انقلاب سال 57 در ادامه مشروطه اتفاق افتاد یا در مقابل آن؟
انقلاب ۱۳۵۷ در حقیقت اول با مشارکت نهضت آزادی و جبهه ملی و نیروهای چپ، در تداوم مشروطیت و جواب کودتای ۲۸ مرداد و استبداد نوین حاکم بود، ولی پس از قبول اصل ولایت مطلقه فقیه، در تقابل مشروطیت و در ادامه راه مشروعه حاج شیخ فضل الله نوری تغییر مسیر داد.

شیخ فضل الله نوری مشروطه مشروعه می خواست، امروز هم جمهوری اسلامی داریم. اگر جمهوری را مشروطه و اسلامی را مشروعه بدانیم، آیا نظریه یا آرزوی شیخ در سال 57 محقق شد؟

اساسا مفهوم جمهوریت با اسلامیت سازگاری ندارد. در غوغای جمهوریت ۱۳۰۲ و ۱۳۰۳ هم که رضاخان سردارسپه خواست، ایران را جمهوری کند، مراجع تقلید وقت یعنی شیخ عبدالکریم حائری یزدی، سید ابوالحسن اصفهانی و میرزا محمدحسین نائینی با او در قم ملاقات کردند و از او خواستند دست از جمهوریت بردارد تا با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی موافقت کنند که این کار عملی شد.